به گزارش نه وار نیوز؛ واقعه 28 مرداد 1332 در ایران، فراتر از یک تغییر سیاسی داخلی، فصلی خونین و در عین حال آموزنده در کتاب پرفراز و نشیب مبارزات ضد استعماری ملتها به شمار میآید. این رویداد، نه تنها پرده از ماهیت واقعی قدرتهای مدعی دموکراسی برداشت، بلکه زنگ هشداری بود که برای همیشه در گوش ملت ایران و بسیاری از ملتهای تحت ستم جهان به صدا درآمد: استقلال و خودکفایی، تنها از مسیر نفی سلطه خارجی و ایستادگی در برابر نفوذ استعماری میگذرد.
قبل از 28 مرداد، ایران در اوج یک خیزش ملی برای استیفای حقوق خود بود. جنبش ملی شدن صنعت نفت، نه تنها یک مطالبه اقتصادی، بلکه نمادی قدرتمند از اراده یک ملت برای رهایی از چنگال استعمار نفتی بریتانیا بود. مصدق، رهبر این جنبش، به درستی دریافته بود که رهایی اقتصادی، پیششرط رهایی سیاسی است. او و یارانش، با اتکا به نیروی مردم و هوشمندی سیاسی، توانستند سلطه چندین دههای بریتانیا بر حیاتیترین شریان اقتصادی کشور را به چالش بکشند و برای اولین بار، ثروت ملی ایران را به آغوش مردمش بازگردانند. این پیروزی، نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان سوم، طنینانداز شد و الهامبخش بسیاری از جنبشهای استقلالطلبانه دیگر گردید. این دقیقا همان چیزی بود که کابوس استعمارگران را رقم میزد: الگویی موفق از مقاومت در برابر هژمونی قدرتهای بزرگ.
اما این موفقیت، برای قدرتهای استعماری قابل تحمل نبود. بریتانیا، که منافع حیاتی خود را در خطر میدید، از هیچ تلاشی برای به زانو درآوردن دولت ملی مصدق فروگذار نکرد. اما وقتی تحریمها و فشارهای اقتصادی کارساز نشد، دست یاری به سوی شریک جدید و قدرتمند خود، ایالات متحده آمریکا دراز کرد. آمریکا، که در آن زمان خود را منادی دموکراسی و حقوق بشر در جهان معرفی میکرد و به ظاهر، موضعی متفاوت با استعمار سنتی بریتانیا داشت، با ورود به این صحنه، چهره واقعی خود را نشان داد. اسناد محرمانه سیا که سالها بعد منتشر شد، بیهیچ شک و شبههای، نقش محوری واشنگتن را در طراحی، تامین مالی و اجرای کودتایی که دولت منتخب و مردمی مصدق را سرنگون کرد، فاش ساخت. این اسناد، تیر خلاصی بود بر چهره فریبنده “رهبر جهان آزاد” و روشن ساخت که منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک، بر هرگونه ادعای اخلاقی و انسانی اولویت دارد.
28 مرداد، به وضوح نشان داد که استعمار، تنها در قالب اشغال نظامی و استثمار مستقیم منابع خلاصه نمیشود. استعمار نوین، هوشمندتر و پیچیدهتر عمل میکند. با نفوذ در لایههای سیاسی و اقتصادی، با استفاده از ابزارهای رسانهای و تبلیغاتی، و با تکیه بر عوامل داخلی، قادر است دولتی ملی و مردمی را به نام “حفظ ثبات” و “مقابله با کمونیسم” سرنگون کند. این واقعه، پرده از این واقعیت برداشت که غرب، دموکراسی را تنها تا جایی ارج مینهد که با منافع استعماریاش همسو باشد. هرگاه دولتی منتخب، مسیر استقلال و خودکفایی را در پیش گیرد و منافع استعمارگران را به چالش بکشد، بیدرنگ هدف دسیسهها و توطئهها قرار میگیرد.
درس 28 مرداد، نه فقط برای ایران، بلکه برای تمام ملتهایی که سودای استقلال واقعی در سر دارند، یک درس ابدی است: اعتماد به قدرتهای استعماری، اعتماد به سراب است. آنها هرگز شریک صادقی نخواهند بود و تنها به دنبال تأمین منافع خود، حتی به بهای نابودی آرمانها و آرزوهای یک ملت هستند. این واقعه، مهر تاییدی بود بر این حقیقت که تنها راه مقابله با استعمار و دستیابی به استقلال پایدار، اتکا به توان داخلی، حفظ یکپارچگی ملی و هوشیاری در برابر هرگونه نفوذ خارجی است.
این بیداری ضد استعماری که ریشه در 28 مرداد داشت، در نهایت به انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 منجر شد. انقلابی که با شعار “نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی” به صراحت تمام، نفی سلطه هر دو بلوک قدرت شرق و غرب را اعلام کرد و مسیر استقلال و خودکفایی را با جدیت بیشتری در پیش گرفت. مقاومت چهل و چند ساله ملت ایران در برابر تحریمهای بیسابقه، فشارهای سیاسی و جنگ تحمیلی، گواه این حقیقت است که درس 28 مرداد، به خوبی آموخته شده و دیگر اجازه نفوذ و سلطه به هیچ قدرتی داده نخواهد شد.
28 مرداد، نقطه عطفی در مبارزه با استعمار نوین بود. این واقعه، به ما آموخت که اگرچه ممکن است هزینههای سنگینی داشته باشد، اما برای حفظ استقلال و کرامت یک ملت، هیچ قیمتی بالا نیست. این روز، به یادآورنده دائمی این حقیقت است که آزادی و رهایی از استعمار، نه هدیهای از جانب قدرتهای بزرگ، بلکه دستاورد مبارزه، مقاومت و اتکای بیقید و شرط به توان و اراده ملی است. زنگ هشدار 28 مرداد، هنوز هم به صداست، و هرگز نباید صدای آن را فراموش کنیم.