به گزارش نه وار نیوز؛ تاریخ ایران، مملو از فراز و نشیبها، پیروزیها و شکستهاست؛ اما در میان تمامی این صفحات، دو رویداد به شکلی خاص، تضادی آشکار را به نمایش میگذارند که درسهای بزرگی برای آیندگان دارد: اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰ و فرار رضاخان از یک سو، و هشت سال دفاع مقدس ملت ایران با دست خالی در برابر تهاجم سراسری از سوی دیگر. این دو واقعه، نه تنها تفاوتهای فاحشی در رویکرد حاکمان و ملت نشان میدهند، بلکه عمق ایمان و اراده یک ملت را در برابر آزمونهای سخت به تصویر میکشند.
در شهریور ۱۳۲۰، با آغاز جنگ جهانی دوم و نیاز متفقین به کریدور ایران برای کمکرسانی به شوروی، کشور مورد هجوم قرار گرفت. نیروهای شوروی از شمال و انگلیس از جنوب و غرب، بیمحابا وارد خاک ایران شدند. در این شرایط بحرانی که نیاز به رهبری قاطع و مقاوم بود، رضاخان، با وجود داشتن ارتشی که سالها برای آن هزینه کرده بود و ظاهراً قدرت نظامی قابل توجهی داشت، تصمیم به فرار از کشور گرفت.
این اقدام نه تنها ضربهای مهلک بر روحیه ملی بود، بلکه نشاندهنده آن بود که در بزنگاههای سرنوشتساز، دیکتاتورها غالباً منافع شخصی و بقای خود را بر منافع ملی ترجیح میدهند. او که زمانی با قدرت مطلقه حکمرانی میکرد و خود را حافظ امنیت کشور میدانست، در برابر تهدیدی بزرگتر، به جای ایستادگی و مقاومت، راه گریز را انتخاب کرد و ایران را در اوج بحران و آشفتگی رها نمود.
این فرار، لکه ننگی بر پیشانی حکومتی بود که ادعای استقلال و عظمت داشت، اما در عمل، در برابر زورگویی خارجی سر خم کرد.
اما درسی که از این تفاوت بزرگ میتوان گرفت، در واقعهای دیگر به روشنی جلوهگر میشود: هشت سال دفاع مقدس. در سال ۱۳۵۹، تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران مورد تهاجم همهجانبه ارتش صدام حسین قرار گرفت. تهاجمی که از حمایتهای همهجانبه شرق و غرب برخوردار بود و هدف آن، براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی و تجزیه خاک ایران بود.
این بار، نه شاهی در رأس امور بود که با تجهیزات و امکانات فرار کند، و نه ارتشی که به زعم برخی “ابرقدرت” باشد. انقلاب، بسیاری از ساختارهای قبلی را دگرگون کرده بود و کشور در آغاز راه بازسازی بود. اما این بار، ملتی به پا خاست که دیگر رهبری فراری نداشت.
رهبری آنها، امام خمینی (ره)، با ایمان به خدا و اتکا به مردم، ندای مقاومت سر داد. مردم ایران، با دستهای خالی اما با قلبی سرشار از ایمان، در برابر تجاوز ایستادند.
جوانان، زنان و مردان، از هر قشر و طبقهای، جبههها را پر کردند و با ایثار و شهادت، وجب به وجب خاک میهن را محافظت کردند. آنها با حداقل امکانات، گاه با سلاحهای ابتدایی و گاه با دست خالی، در برابر مجهزترین سلاحهای روز دنیا که توسط قدرتهای جهانی در اختیار صدام قرار گرفته بود، مقاومت کردند. این ایستادگی، نه تنها مانع از سقوط کشور شد، بلکه به پیروزی ملت ایران در این جنگ نابرابر انجامید.
تضاد میان این دو واقعه، از اهمیت بینظیری برخوردار است. در حالی که در شهریور ۱۳۲۰، رهبر کشور با تمام امکانات و ارتشی که در اختیار داشت، میدان را خالی کرد، در جنگ تحمیلی، ملتی بدون امکانات ظاهری، اما با پشتوانه ایمان و ارادهای پولادین، در برابر دشمنی تمامعیار ایستاد و پیروز شد. این پیروزی، نه فقط یک پیروزی نظامی، بلکه پیروزی اراده ملت بر تمام توطئهها و دسیسههای خارجی بود.
این تفاوت، نشان میدهد که قدرت واقعی یک ملت، نه در تجهیزات نظامی پرزرق و برق و نه در رهبری دیکتاتورمآب، بلکه در ایمان، وحدت و اراده مردم نهفته است. رضاخان با فرار خود، نشان داد که دیکتاتوری نمیتواند در لحظات بحران، تکیهگاه ملت باشد.
اما ملت ایران در جنگ تحمیلی، نشان داد که چگونه با تکیه بر خود و ایمان به هدف، میتوان حتی با دست خالی، در برابر بزرگترین قدرتها ایستاد و سرنوشت خود را رقم زد. این درس، همواره باید در اذهان باقی بماند که تنها با اتکا به ملت و اراده جمعی، میتوان از تمامی بحرانها سربلند بیرون آمد و مسیر استقلال و سربلندی را پیمود. این تفاوت، نه تنها تاریخ را نوشت، بلکه آینده ایران را نیز شکل داد.